مؤلف مجهول

93

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

آنگاه روى ببرادر خود عمر عبد العزيز كرد ، و او كودك بود در پيش اديب نشسته ، گفت : امارات زهد و ورع در بشرهء اين پسر لايح است . زود باشد كه او بكلّى اعراض كند و همّت از هست و نيست آن بردارد و بلذّات علم و تقوى از لذّات ملك قناعت نمايد . و حضرت او منبع فضايل و مستجمع افاضل بود . با حقّ تعالى پردازد و بحطام دنيا التفات ننمايد . و آن فراست بدرجهء تحقيق پيوست . بعد از آن گفت : اى فرزندان معيشتى با دست كنيد كه سلطان جاير آن را از شما نستاند و دزد نبرد و آتش نسوزد . گفتند : اين معيشت كدامست ؟ گفت : تحصيل دانش و ادب . كه مال عرضهء زوال و بهرهء انتقال است و فضل و هنر وسيلت حصول اقبال . حكايت آورده‌اند كه عباس بن عبد اللّه و هفت تن از كبار صحابه رضوان اللّه عليهم اجمعين در مجلس معاويه [ 65 ر ] حاضر بودند . معاويه گفت مرد كاهل را از دنيا نصيب نباشد . يعنى اگر بعطلت و بيحاصلى خو كرده باشد ، هيچ‌كارى به مراد نرود ، و بخيل را از زندگانى نصيب نيست ، و حاسد را نعمت نبود . و مرد دلير درازعمر باشد و بددل كوتاه‌عمر بود . از بهر آنكه چون كارى صعب پيش آيد ، مرد دلير آن را به قوت و شوكت از خود دفع كند . و هردشمن كه دليرى او دانسته باشد ، از قصد و تعرّض او تقاعد نمايد . و بددل از سايهء خود بترسد و از اندك چيزى عاجز ماند و همه‌كس قصد تعرّض او كند و بمال و جاه او طمع در بندد . و نداند كه ترس‌ترس باس و محن از حنن ناس نيست . عباس گفت خدا « 1 » يار تو باد ! اى عبد الرحمن كه اين كلمات كان خرد و

--> ( 1 ) - ص : خدايا .